به گزارش سرویس وبگردی شبکه اطلاع رسانی هرمز خالو راشد انصاری شاعر طنز پرداز استان هرمزگان به موج وبلاگی انتخاب اصلح پیوست و سروده ای بسیار زیبا در این خصوص دروبسایت خود منتشر کرده است که در ادامه خواهیم خواند؛
ﻃـﺒﻖِ ﺗﮑﻠﯿﻔﯽ ﮐـﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻨـﺪﻩ ﮐﺎﻧـﺪﯾـﺪﺍ ﺷـﺪﻡ
ﻭﺍﺭﺩِ ﺷــﻮﺭﺍ ﺷــﺪﻡ
ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾــﻦ ﻣﺎﯾــﻞ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﮔﺮ ﻧﺸﺪ، ﺣﺎﻻ ﺷــﺪﻡ
ﻭﺍﺭﺩِ ﺷــﻮﺭﺍ ﺷــﺪﻡ
ﻗﺼﺪِ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻣﺪﻥ ﺩﺭ ﺻﺤﻨﻪ ﺑﯽ ﺷﮏ ﺧﺪﻣﺖ ﺍﺳﺖ
ﺧﺪﻣﺖِ ﺑﯽ ﻣﻨﺖ ﺍﺳﺖ
ﺧﻮﺍﺏِ ﺧﺪﻣﺖ! ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﯾـﺪﻡ، ﻭﺍﻟﻪ ﻭ ﺷﯿﺪﺍ ﺷـﺪﻡ
ﻭﺍﺭﺩِ ﺷــﻮﺭﺍ ﺷـﺪﻡ
ﻣﺎﻧــﺪﻩ ﺍﻡ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫـﻤﻪ ﻣﺸﮑﻞ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺷﻬﺮِ ﻣﺎ
ﭘـﺲ ﻧﻤﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﭼﺮﺍ؟!
ﮐﻮﺭ ﺑـﻮﺩﻡ ﭘﯿﺶ ﺍﺯﯾﻦ ﻫﺎ، ﺗﺎﺯﮔﯽ ﺑﯿــﻨﺎ ﺷــﺪﻡ
ﻭﺍﺭﺩِ ﺷــﻮﺭﺍ ﺷــﺪﻡ
ﻗﺘﻞ ﻭ ﻧﺎ ﺍَﻣﻨﯽ ﻭ ﻏﺎﺭﺕ … ﺩﺭ ﺑﻼﺩ ﻣﺴـﻠﻤﯿﻦ؟!
ﮐــﯽ ﺭﻭﺍ ﺑﺎﺷـﺪ ﭼﻨـﯿﻦ؟
ﻓﻘـﺮ ﻭ ﻓﺤـﺸﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ، ﻏﯿﺮﺗﯽ ﺍﻣّﺎ ﺷﺪﻡ!
ﻭﺍﺭﺩِ ﺷــﻮﺭﺍ ﺷــﺪﻡ
ﭼﻬﺮﻩ ﯼ ﺑﺪ ﻓُﺮﻡِ ﺷﻬﺮﻡ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﻣﯽ ﮐـﻨﻢ
ﻃﺒـﻖ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﻨـﻢ
ﻣﺎﺕ ﻭ ﻣﺒﻬﻮﺗﻢ ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﭘﯿــﺪﺍ ﺷـﺪﻡ!
ﻭﺍﺭﺩِ ﺷــﻮﺭﺍ ﺷـــﺪﻡ
ﮐـﺎﺭِ ﺧﯿﺮ ﻭ ﮐـﺎﺭِ ﻣﺜﺒﺖ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﮐــﺮﺩﻩ ﺍﻡ
ﮔﺮﭼﻪ ﭘﻨـﻬﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ
ﻋﺎﻗﺒـﺖ ﻧﺰﺩ ﺧـﻼﯾﻖ، ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﺍِﻓﺸﺎ ﺷــﺪﻡ
ﻭﺍﺭﺩِ ﺷـﻮﺭﺍ ﺷــﺪﻡ
ﺩﺭ ﻣـﺤﻠﻪ ﻣﺴـﺠﺪِ ﺯﯾﺒــﺎﯼ ﻣـﺎ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﯾﺪ؟!
ﺁﻥ ﺑــﻨﺎ ﺭﺍ ﺩﯾـﺪﻩ ﺍﯾﺪ؟
ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺩﺭ ﺻﺤﻦ ﺁﻥ ﻫﯽ ﺳﺠﺪﻩ ﮐﺮﺩﻡ، ﭘﺎ ﺷﺪﻡ
ﻭﺍﺭﺩ ﺷـﻮﺭﺍ ﺷـﺪﻡ
ﮔﺮ ﮐﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ِ ﻣﻠﯿﺤﯽ ﺭﻭﯼ ﻟﺐ ﻫﺎﯾﻢ ﻧﺸﺴﺖ،
ﺍﯾﻦ ﻧﺸﺎﻥ ِ ﻣﻮﻣﻦ ﺍﺳﺖ!
ﻏﻨﭽﻪ ﺑــﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ،ﻧﻢ ﻧﻢ ﺍﻣﺎ ﻭﺍ ﺷـﺪﻡ
ﻭﺍﺭﺩ ﺷــﻮﺭﺍ ﺷــﺪﻡ
ﺩﮐﺘـﺮﺍﯾﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘـﻢ ﺳﺎﻝ ﭘﯿــﺶ ﺍﺯ ﮐﻤﺒـﺮﯾﺞ
ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﻫﺎﯼ ﺑﺴـﯿﺞ
ﺧﻮﻥ ِ ﺩﻝ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﺑﺴﯽ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻫﻤﺘﺎ ﺷﺪﻡ
ﻭﺍﺭﺩ ﺷـﻮﺭﺍ ﺷــﺪﻡ
ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﯾﺎﺩﯼ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﺍﻥِ ﺟﻨـﮓ ﻭ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎ
ﮔﺮ ﭼـﻪ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺭﯾﺎ
ﯾﮏ، ﺩﻭ ﺑﺎﺭﯼ ﺯﺧﻤﯽ ﺍﺯ ﻧﺎﺣﯿﻪ ﯼ ﺁﻥ ﺟﺎ..! ﺷﺪﻡ
ﻭﺍﺭﺩ ﺷـﻮﺭﺍ ﺷـﺪﻡ
ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﮔﺮ ﺑﯽ ﺟﻬﺖ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭِ ﺧﻮﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﻗﻬﺮ،
ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺷﻮﺭﺍﯼ ﺷﻬﺮ
ﻣﻦ ﻭﻟـﯽ ﺑﺎ ﻣﻨﻄﻖ ﻭ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﺩﺭﯾﻦ ﺟﺎ، ﺟﺎ ﺷﺪﻡ
ﻭﺍﺭﺩِ ﺷـﻮﺭﺍ ﺷـﺪﻡ!
همچنین این شاعر طی پست های متفاوتی اشعار بسیار زیبایی در خصوص انتخابات و تبلیغات در سایت خود منتشر کرده که در زیر این اشعار را جهت استفاده منتشر می کنیم؛
به من رأی دهید
ایها الناس ، به من رای دهید
بندرعباس ، به من رای دهید
به خدا زاهد و صوفی هستم
دکترای خط کوفی هستم
دایما شوق عبادت دارم
دست من نیست ، که عادت دارم
نیمه شب نافله هم می خوانم
عربی هم کمکی می دانم
جمعه ها در صف اول هستم
در نمازم به شما دل بستم !
لقمه را قد دهان می خواهم
بنده رای همگان می خواهم
اشتهایم دو برابر شده است
در شکم، معده شناور شده است!
از چپ و راست ، به من رای دهید
بی کم و کاست ، به من رای دهید
هر کسی نام مرا قید کند
تن ماهی پس از این صید کند
این خلیج عربی ، یعنی چه ؟
کشوری یک وجبی ، یعنی چه ؟!
آخر ، « اسفند » کجا « مارس » شود ؟
خواب دیدم که جهان پارس شود
من « گونو » (۱) را پس از این رام کنم
از خودِ تهران اقدام کنم
این جوان های به ظاهر بیمار
بگذارم همه را بر سر کار !
من فلان را به فلان خواهم داد
و فلان را به همان خواهم داد
مصلحت نیست که در کشور ما
دختری خوب بماند تنها
دختر آن است که شوهر بکند
پسران را همگی خر بکند !
من به هر زوج جوان وام دهم
در ستادم همه شب شام دهم
***
شام ، آن هم نه شام معمولی
نیست ما را مرام معمولی
( وقت خوردن ، به وزن گیر ، نده
مرگ این تن ، به وزن گیر ، نده )
وزن شعرم اگر چه درهم شد
در عوض رای من فراهم شد
سفره را می کنم شلوغ و پلوغ
کیک و نوشابه می دهم با دوغ
مرغ بریان، کباب کوبیده
چیزهای مجاز هم چیده …!
شامتان می دهم که حال کنید
( من مُخم ، مُخ ! ازم سوال کنید ؟! )
***
بازگردیم به ابیات نخست
گفته های خفن و کار درست
که شما ساکت و من می گفتم …
داشتم از چه سخن می گفتم ؟!…
ایها الناس ، به من رای دهید
بندرعباس ، به من رای دهید
تبلیغات
به قربان فضای انتخابات
سر و جانم فدای انتخابات
اگر یک ذره شُش هایت گرفته ست
تنفس کن هوای انتخابات
به گوشم می رسد از سمت سیما
هر از گاهی صدای انتخابات
تمامِ دردها درمان پذیرد
درین دارالشفای انتخابات !
نهفته گنج های بی شماری
برای ما، ورای انتخابات
نمک گیرت کند تا دور بعدی
اگر خوردی غذای انتخابات
دلِ من لک زده امسال بسیار
به جانِ تو برای انتخابات
چه می شد توی فرق بنده می خورد
همه درد و بلای انتخابات ؟!
کنم رنگین سر و ریش خودم را
از این پس با حنای انتخابات !
تذکر می دهم نوبت به نوبت
به دیگر مُهره های انتخابات
قبای ژنده ام را می فروشم
و می پوشم ردای انتخابات
بیا تا کور گردد چشم دشمن ،
تو هم در لابه لای انتخابات
***
نمی آید ز بنده شاه بیتی
خصوصاً در رثای انتخابات
درین اوضاع خیط اقتصادی
گرفتم من عزای انتخابات
دهان بنده اما قرصِ قرص است
بماند ماجرای انتخابات … !
- - , .
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان