به گزارش شبکه اطلاع رسانی هرمز، شهروندان دغدغه مند ایرانی که این روزها داستان گم شدن عزت ایرانی در زیر سم اسب مارکوس اورلیوس، امپرطور رومی را مرور می کنند، باورشان نمی شود که رییس جمهور و مشاورانشان، حواسشان به آنچه که در پیرموان چنین رویدادی بزرگ گذشته، نبوده است.
این شهروندان، دغدغه همان پاسپورتی را دارند که روزی حسن روحانی در نطق های انتخاباتی اش گفته بود که عزت را به این سند ایرانی، باز خواهد گرداند. اما شاید این موضوع نیز، قرار است همانند عمده آن وعده های رنگارنگ به فراموشی سپرده شود. مثل همان وعده ساماندهی اقتصاد در صد روز.
شهروندان ایرانی این روزها دارند در پارادوکس میان وعده های رییس جمهور و اتفاقاتی که می افتد، نفس می کشند و انتظاراتشان از مجریان قوانین و حافظان عزت ایرانی، همچنان دارد رنگ می بازد.
سفرها به سرزمین های دور و نزدیک با هزینه های بسیاری همراه می شود و انگار برای هر ورق از تحریم ها که قرار است لغو شود، باید چندین و چند صفحه هزینه تراشیده شود. به نظر نمی رسد که ملتی که به حسن روحانی رای داده اند، چنین عزتی را با چنان هزینه هایی خواسته باشند که هر هزینه، هزار عزت ایرانی- اسلامی دیگر را زیر سئوال می برد.
در برابر تمام اعتراضاتی که به سخنرانی رییس جمهور در زیر پای مجسمه امپراطور مشهور رومی می شود این شهروندان البته خیالشان چندان هم مشوش نیست. آنها بهتر از هر مدعی، این سرزمین و دوستان و دشمنانش را می شناسند و خوب در حافظه تاریخی خود، فراز و فرودهای ایران زمین را به خاطر دارند. حتی داستان حمله لشکریان امپراطور روم به ایران را خوب می دانند و بهتر و برتر از آن، برگشتن ورق به نفع ایران در بعد از اندک زمانی دیگر را.
آنها می دانند در برابر ناآرامی و جنگ قدرت زمان “بلاش چهارم” که باعث شد لشکریان روم به سمت ارمنستان حمله ور شوند و فرمانروای ارمنستان در فضای ترس و رعب آلود، در پی هجوم 100 هزار لژیون رومی، پیشنهاد صلح داد و پذیرفت که خراجگزار رومیها باشد، بودند دیگرانی که در سالیان بعد، وقایعی دیگر را رقم بزنند و مسیر داستان را تغییر دهند.
می گویند جنگ قدرت میان پادشاه وقت ایران و دیگر مدعیان قدرت، باعث آشفتگی های دیگری شد که فرجام همه این ماجراها و نیز قرار گرفتن در مجموعه حاکمیتی روم، شرایط جدیدتری را برای ایران رقم زد. ” در پی اعتراضات عمومی مردم، اردشیر بابکان علیه خاندان اشکانی قیام کرد و با مرگ اردوان پنجم، آخرین پادشاه اشکانی، طومار حیات 550 ساله اشکانیان در هم پیچید و ساسانیان، بر ایران حاکم شدند.”
اینجاست که داستان، زوایه جدیدی پیدا کرده و شاپور اول، در دوره ساسانیان، جبران مافات می کند.”چندی بعد، اردشیر بابکان، بسیاری از نواحی اشغال شده ایران را از استیلای رومیان رهانید. شاپور اول، پسر اردشیر نیز، توانست شکست ایرانیان در عهد بلاش چهارم را با شکست سنگین رومیها در بینالنهرین و اسیر کردن «والریانوس» جبران کند.
“شاپور یکم پادشاه ساسانی در سال ۲۶۰ پس از نبرد والرین امپراتور، سناتورها و سربازان وی را اسیر کرد. شاپور به افتخار این پیروزی دستور حک پیکرهای عظیم در دل کوه مهر (رحمت) در نقش رستم داد که وی را پیروزمندانه نشسته بر اسب نشان میدهد در حالی که امپراتور فروتنانه در برابر وی زانو زدهاست.”
هنوز داستان ادامه دارد و شهروندان ایرانی، خیالشان چندان هم مشوش نیست. چون بهتر از هر وزیر و مشاوری، تاریخ خویش را می شناسند و فروتنانه بر ابهت آن می نازند. حالا همه خوب می دانند که عزت ایرانی، هیچ گاه زیر سم هیچ اسبی، فنا شدنی نیست و فرزندان ایرن سرزمین ، هواره پایان دهنده “افسانه شکست ناپذی ی قدرت های بزرگ” بوده اند. شاید کسی در این میان باشد که به اشتباه عزت ایرانی را در زیر سم اسب “اورلیوس”، جست و جو می کنند، غافل از این که فرزندان این سرزمین، سواره های بر هزاران اسب شاپورند.
انتهای پیام/م
- - , .
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان